من و خودم

شاید سری کتابهای کمیک استریپ آستریکس و اوبلیکس رو خونده باشین .خیلی هاشونو داشتم ولی فکر کنم گم و گور شدن و تو اسباب کشی های مکرر و بی پایان یک مستاجر بیچاره !!  دود شدن و به هوا رفتن . نمیدونم چرا یهویی هوس کردم  بیام اینجا و یه جمله ای رو که اوبلیکس همیشه ورد زبونش بود و وقت و بی وقت میگفت رو......... همین جوری ها بی منظورها قصد و غرضی ندارم ها کسی ناراحت نشه ها ولی دوس دارم چند بار تکرار کنم:

 

بابا این رومی ها  دیوانه اند!!!!!

 

 

 یه آدم مشکل دار خود بزرگ بین !! خیلی خیلی خود بزرگ بین!!

 

تو محیط نت آدم با خیلی انسانهای  جور واجور با عقیده ها و رفتار متفاوت آشنا میشه و خیلی براش جالبه که اونها رو بشناسه باهاشون بیرون بره چند دفعه ای باهاشون صحبت کنه تلفنی صداشونو بشنوه و یا خیلی چیزهای دیگه . تا حالا از خودم براتون نگفتم  که کیم چیم چه میکنم چقدر درس خوندم چرا تا حالا ازدواج نکردم و..........اگر خیلی خیلی خیلی منو بشناسین فقط در این حد میدونین که 35 سال دارم مجردم از اهواز به تهران اومدم پدرم فوت کرده و جدیدا با وب سایت هفت گردون همکاری میکنم.

 البته یه خورده بیشتر از همکاری!!

من آدم راحتیم و تو بعضی جاها خیلی دست و دل باز و لارژ و ولخرج به نظر میام  و از اون طرف تو خیلی از موارد خیلی خسیس ونخون خشک عمل میکنم. به عنوان مثال وقتی  مسافرت میرم حاضر نیستم تو هتل های درجه دو اتراق کنم ولی از اون طرف هم حاضر نیستم واسه نهارم یه چلو کباب ده هزار تومنی بخورم این جزو خصوصیات اخلاقی منه و کاریش هم نمیتونم بکنم.علاوه بر اون خیلی  بسیار زیاد ترس از ارتفاع دارم وتا مجبورم نکنن سوار هواپیما نمیشم.و بالاخره اینکه چقدر بدم میاد از ادمهایی که بدون اینکه کسی رو دیده باشن و یا اونکه باهاش برخورد داشته باشن خیلی راحت راجع به شخصیتش نظر میدن و نقدش میکنن.

 

بهترین دوستای زندگیم از جنس مخالفم بودن و تقریبا میتونم ادعا کنم که این جنس از موجودات زنده رو به خوبی میشناسم و خیلی زیاد هم در این مورد ادعا دارم .همه اینا رو گفتم که برم سر اصل مطلب :

 بنظر من بد ترین نوع خانومها اونهایی هستن که دماغ بالایی دارن و علاوه بر اون خیلی مغرور و خود خواه تشریف دارن از همون هایی که به .. مبارکشون میگن پشت سر ما نیا چون ممکنه یه وقت هوس کنی بو بدی و آبروی من رو ببری.

خدا رحم کنه و اونجوری نشه که یه وقت اونها به جایی برسن یا اینکه خیال کنن به جایی رسیدن که دیگه خدا رو بنده نیستن مثلا تو جایی که کار میکنن مدیر بشن یا اینکه مثلا لیسانسشونو گرفاتن و تو خونه تمرگیدن و در شان خودشون نمیدونن که کار کنن و یه دفه خدا میزنه و اونا تو امتحان فوق لیسانس قبول میشن و اونوقته که وای وای وای وای وای...

-     هههههههههههههههه میدونین ... ادم باید کاری رو انجام بده که بهش علاقه داره دوسش داره واسه اش جون میده  من عمرا نمیرفتم با این جوجو بچه های لیسانس واستم کاری که تو شان من نیست رو انجام بدم.من همه اش منتظر همین قبولی فوق !! بودم که برم تهران و درسم رو ادامه بدم و اون جا کاری چیزی به طور نیم وقت .........

و خلاصه کلی از این دری بری ها بلغور میکنن و .....

ضربه خوردن این جور آداما تو مسائل عاطفی خیلی دیدنی و به قول خودمون جالب انگیز ناکه.وکلماتی که بعد از وقوع فاجعه پشت سر هم تکرار میکنن بسیار شنیدنی و خنده داره.مثلا:

-     اون از احساسات پاک من سو استفاده کرد. اون منو مثل یه دستمال کاغذی مچاله کرد و دور انداخت . من همه وجودمو در اختیارش قرار دادم اون گذاشت و رفت. سرم کلاه گذاشت . لیاقت منو نداشت .منو در عمل انجام شده قرار داد.

 

 

وقتی میخوان از سکسشون با طرف مربوطه صحبت کنن خیلی خجالت میکشن و رنگ میبازن و با بغض میگن که:

-  اصلا نمیدونستم کار به اینجا میکشه خیلی خودشو با شخصیت تر از این حرفا نشون داده بود و ....

انگاری که نمیدونستن که وقتی وارد خونه طرف میشن چی در انتطارشونه و اصلا انگاری فقط از این رابطه اون مرد پلید لذت برده و اونا هیچ منفعتی و لذتی نداشتن در حالیکه زیست شناسی ثابت کرده که بیشترین لذت جنسی در سکس رو خانومها میبرن نه اقایون !! . چه مرتیکه پلیدی که تنها تنها لذت میبره!!!

بهر حال یه خورده راجع به این آدما فکر کنین و اگر هم از خوندن این پست من خیلی هم  زورتون گرفت به دل نگیرین و به روی مبارک خودتون نیارین چون اگه بدل بگیرین معنی و ومفهومش اینه که شما هم از این تیپ خانومها هستین و مثل اونا فکر میکنین.

بهر حال آدم نمیشه که همیشه مطلب خنده دار بنویسه یه موقع هم هوس میکنه که گیر بده و راجع به این چیزا بنویسه  فعلا هم که وبلاگ من واسه شهرستانیا فیلتره و فقط بچه محل های دور و بر خودمون میتونن بیان و بخونن و حالشو ببرن منم که فعلا حال و حوصله اسباب کشی کردن رو ندارم هفته ای یه با آپ لود کردن که دیگه این حرفها رو نداره.

 

 

 دوس ندارم راجع اتفاقاتی که افتاده حرف بزنم و قصد ادامه بحث بی فایده رو هم ندارم نظرات من خلاصه میشه در همون چند کامنتی که پاسخ دادم و زیرشون یه خورده یادداشت نوشتم. همون توضیحاتی که تو پست قبلیم بود به اندازه کافی گویا و روشن بوده و نتیجه ای رو هم که میخواستم از اون حرفام بگیرم بدست اوردم .خیلی هم از اون چند تا  خواننده  فهیم و مودب وبلاگ خودم ممنونم

 که خودشونو تو اتفاقاتی که افتاده بود قاطی نکردن و شان خودشونو خیلی بالاتر از این دیدن که وقتی نمیدونن موضوع چیه و چرا همچین حرفهایی گفته شده بیان و موضعی به نفع یکی از طرفین بگیرن.

  به هر حال غیر از این چیزایی که گفتم  هر کس که از قول من یا به طرفداری من حرفی بزنه یا چیزی بگه از طرف من نیست و داره حرف بیخودی میزنه . من نه پشیمونم نه معذرت خواهی کردم نه خودمو سپر کردم نه فداکاری کردم  ونه نیازبه اون دارم که کسی بره اونجا و از من طرفداری بیخودی بکنه اگر یه خورده دقت کنین و حرفهایی رو که گفته شده با دقت مطالعه کنید همون  کامنت های وبلاگ گیلاسی در توجیح حرفهای من اونقدر جیغ میکشن که فریادشون تا پرشین بلاگ هم شنیده میشه.

ولی بهترین نظر البته به نظر من مربوط میشد به خانوم یا آقای شوک که عین نظر و جواب خودمو براتون میگذارم.:

 

 

 

شوک:

 

یکی مقاله های شما دو تا مانی و شما گیلاسی را نخونده باشه و بیاد این بحث ها را نگاه کنه . فکر می کنه دو نویسنده معروف  دارند حرف می زنند همچین می گید خوانند هام و سبک من و ....این چیزا که خودتون هم باورتون شده نویسنده هستید و مردم هم دارند برای نوشته هاتون سر و دست می شکنند و مونده  ازتون امضا هم بخوان .  واقعا که.......

پاسخ :
من که نه گفتم ادعایی هم ندارم برو به اونی که میگه همین حرفا رو بزن

یا حق