- مانیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مگه کری نمیشنوی زنگ میزنن؟؟؟؟ خوب برو درو باز کن!!!!!!
- لعنتی اینا هم نمیزارن یه دو کلوم حرف بزنیم. تازه داشتم گرم میشدم ها. عزیزم من میرم ببینم کیه بعدش میام بهت تلفن میزنم!!
گوشی رو میذارم و میام تو حال و میگم:
- چهار نفر آدم دارن تلویزیون میبینن اونوقت من باید برم درو باز کنم؟
- خوب برو دیگه مگه نمی بینی ما داریم سریال میبینیم!!
- باشه طلبتون
با غر غر میام تو حیاط و بلند داد میزنم :
- کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- بی زحمت درو باز کنین من همسایه پشتیتونم
درو باز میکنم و ...........
- سلام بفرمایین
- والا از سر پشت بوم سر و صدا میومد منم رفتم رو پشت بومو یه خورده گشتم یه آقایی رو تو تاریکی تشخیص دادم که تا من رو دید پرید رو پشت بوم شما!! گفتم در جریان باشین در ضمن یه نیگایی به پشت بوم بندازین بد نیست.
- باشه ممنون الان میریم
نمیدونم با چه سرعتی در رو میبندم و با دو خودمو میرسونم تو خونه و در حالو باز مکنم و میپرم تو حال.از شدت هیجان و یه ریزه چاشنی ترس زبونم بند اومده همه با تعجب بر میگردن و منو نیگا میکنن نفس نفس میرنم و نفسم رو تازه میکنم و یه دفه داد میزنم..................................
- دزدددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
همه دو متر میپرن . برادرم طبق معمول جلوی تلویزیون دراز کشیده و پاشو دراز کرده و گذاشته روی لبه میز زیر تلویزیون و با پاش کانال های تلویزیون عهد دقیانوس هشت کاناله فینگر تاچ رو تند تند عوض میکنه و از انگشت بزرگ پای راستش به جای ریموت تلویزون استفاده میکنه.خلاصه با سرعت زیادی با همون انگشت کذایی ولوم تلویزیون رو میبنده و بلند میشه میشینه و میپرسه:
- دزد ؟کجا؟بریم!!
منم جا میخورم و میگم:
- کجا بریم؟
- دنبال همون دزد مادر قهبه کجاس ؟ کی بود ؟ از کجا فهمیدی!!
منم تند تند شرح ما وقع رو توضیح میدم و ...........
- زود باش دنبالم بیا
منم میدوم دنبالشو با هم میریم تو آشپزخونه!!
- حسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسن !!
این صدای بابامه که خیلی خونسرد میگه:
- ولش کنید چیکارش دارید میبینه چراغهامون روشنه خودش فرار میکنه.!!
ولی برادر من ........ از اون حرفاس که بی خیال بشه . جواب پدرم رو نمیده و در یکی از کشوهای آشپزخونه رو باز میکنه و یه چاقو به اینننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن بزرگی از توش در میاره و میگیره تو دستشو براندازش میکنه و میکنتش لای شلوار کردیش!!!!!!!
- خوبه بریم!!!!! منو میگی......................... کی ت.خ.م میکنه بگه نمیام با بی میلی دنبالش راه میفتم اونم کلید میندازه تو در آشپزخونه که به حیاط خلوت باز میشه و درو باز مبکنه و پابرهنه میپره تو حیاط خلوت و تخته گازش رو میگیره تو راه پله و دو ثانیه بعدش سر پشت بومه !!
منم آروم آروم و البته دمپایی به پا و با احتیاط کامل میرم دنبالشو سر پشت بوم تو اون تاریکی و ظلمات و سرو صدای خیلی بلند و ناهنجار کولر های گازی با هم به دنبال دزد مورد نظز میگردیم
- مانی؟؟؟؟؟؟
- بعله
- تو چیزی نمیبینی؟
- نه والا
- زهر مار و نه خوب بگرد
- خوب خودت بگرد
- با من یک و دو نکن پسر
- خوب زور میگی
- میگم بگرد
- اصلا من میرم پایین
- مرتیکه کدوم گوری میری صبر کن
- ااااااااااا تنهایی میترسی؟؟؟؟؟؟؟
- من؟؟؟؟؟؟؟؟ من صد تا از این بی ناموسا رو حریفم میخوام ترس تو بریزه وگرنه که من خواهر مادر صد تا از این مادر......... رو گ........م
- مانیییییییییییییییییییی حسسسسسسننننننننننننننننننننننننننننننننن؟؟؟؟؟؟؟
این صدای بابامه که همچین از تو حیاط خلوت و در کمال خونسری صدامون میزنه که آدم حس میکنه میخواد بگه غذا حاضره بیاین واسه شام!!
- بهش بگو یواش سر و صدا نکن دزده میترسه فرار میکنه .
- خوب تو خودت یه ساعته داری بلند بلند فحش میدی!!
- میزنم تو دهنت هاااااااا به تو چه!!
خلاصه جالب اینکه بابام وقتی دید صدایی از ما درنمیاد به جای اونکه نگران بشه و بیاد سر پشت بوم نیگایی بکنه که نکنه یه موقع دزده بلایی سر ما آورده باشه خیلی خونسرد و بی خیال برگشت تو خونه و درم پشت سرش بست و من و حسن در کمال نا باوری و تعجب دوباره و این بار در سکوت کامل به جستجوی خودمون برای پیدا کردن دزد بدبخت و بیچاره و بی ناموس ادامه دادیم .برادرم زیر کولرها این طرف اون لبه و هر جایی رو که فکر میکرد گشت و چیزی پیدا نکرد.داشتیم از گشتن نا امید میشدیم که صدای ریزی از روی پشت بوم بغلی توجه منو جلب کرد و در نتیجه از ترسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس..............
- حسن!!
- هیسسسسسسسسس. مگه نمیفهمی میگم صداتو میشنوه
- یه صدایی شنیدم
- از کجا؟
- رو پشت بوم خونه آقای امیری؟
- آقای امیری کدوم خریه
- همون که تو میدون راه آهن یه عکاسی داره.
- خوب خوب . آروم باش من برم رو اون پشت بوم ببینم چی میشه.
برادر هالک و سوپرمن و شاید هم اسپایدر من بنده دشنه رو از تو شلوار کردیش بیرون کشید و برقش رو به رخ دزده کشید و از رو دیوار کوتاه بین دو پشت بوم پرید اون ور و رفت و رفت و رفت و ................... یه دفه یه نفر مثل تیر از زیر کولر روی پشت بوم بیرون پرید و و شروع کرد به دویدن و برادرم هم مثل تیر به دنبالش.منم با نعجب واستاده بودم و هاج و واج به اتفاقی که داشت جلوی من میافتاد نیگا نیگا میکردم.
چند لحظه بعدش به خودم میام و شروع میکنم به دویدون به دنبال دزد و پاسپان!!
اونا رو میبینم که با سرعت زیادی پشت بوم های همسایه ها رو پشت سر میگذارن و برادرم دشنه به دست صداشو داده تو گلوشو با چنون صدای بلندی نعره میزنه:آی دزززززززززززززززززززززززززززززززد!! باور کنین دزده از ترس صدای برادرم خودشو خراب کرده بود.منم هیجان زده و بی فکر شروع میکنم به دویدن وقتی میرسم به دیوار ما بین خونه ما و همسایه بغلی.....................................................
خنده ام میگیره بین خونه ما و خونه همسایه یه فضای خالی دو متری هست که اگه بخوام از روش بخورم با صورت میفتم پایین. بخودم میگم اینا چه خلن که اینجوری میدون و میپرن!!
بیخیال دیوار میشم برمیگردم و با دو میپرم تو راه پله و دو ثانیه بعد تو آشپز خونه و میرم تو حال.....
خنده ام میگیره پدرم بی خیال دراز کشیده پای تلویزیون و پاشو انداخته رو اون پاش و خیلی خونسرد داره فیلم سینمایی نیگا میکنه.منو میبینه و .......
- هان مانی چه خبر؟؟؟؟؟؟
منم شاکی و عصبانی جوابشو نمیدم و میپرم تو حیاط و تو کوچه و ............................
از دیدن منظره تو خیابون خنده ام میگیره همسایه ها پریدن تو خیابون و دارن به تعقیب و گریز دزد و برادرم نیگا میکنن و میخوان هر طور شده خودشونو برسونن سر پشت بوم ها و به برادرم دزدگیرم کمک کنن .
به موازات دویدن اونا منم شروع میکنم به دویدن و به جایی میرسم که میبینم دزد و برادرم رسیدن به مدرسه آزادی و دارن از رو پشت بوم میپرن رو دیوار و بعد از دو سه ثانیه تو حیاط مدرسه راهنمایی تعقیب و گریز به همون هیجان انگیزی ادامه پیدا میکنه.
صدای آژیر ماشین پلیس توجه منو به خودش جلب میکنه و پیکان درب و داغون پاسگاه چهار کلانتری با ریپ و سر و صدای فراوان جلوی درب مدرسه متوقف میشه.
- پس کجان؟
- کیا؟
- دزدا
- دزده یه نفره
- پس اونا که میدون خوب دو نفرن
- یکیشون برادر منه که داره دنبال دزده میدوه
- اااا پس تو کی هستی؟
- منم برادر اون دزد گیرم
- از کجا معلوم؟؟؟؟؟؟
- آقا دزده رو ول کردین منو گرفتین؟
- وایسااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا نامرد کجا در میری خواهرک....................
ببین جناب سروان این صدای برادرمه داره دنبال دزده میدوه اگه با تن صدای من مقایسه کنین حتما مطمئن میشین که ما برادریم ما مادرمون رو هم هر وقت میره حموم سر کار میگذاریم و اون نمیفهمه کدوم به کدومه جناب سروان!!
- من سرباز وظیفه ام اون یکی سروانه
- حالا فرقی نمیکنه!!!!!!!!!!!
القصه اونا از رو دیوار پریدن تو حیاط مدرسه و شروع کردن به دویدن به دنبال دزد و دزد گیر منم واستادم و از دور نظاره گر اونها شدم و چند دقیقه بعد دزد ترسو و فراری دست بند به دست به همراه پلیسا از در مدرسه بیرون اومد و برادرم هم با سی چهل متر فاصله از پشت سرشون به سمت در مدرسه حرکت میکرد.
- خو جناب سروان ولک من ا ای بابا شاکیم خو برام چاقو کشیده ای بی وجدان نامرد. خو اگه ای دشنه نبود خو من سرویسش کرده بودم او نامرده.
- خفه خفه رو دیوار خونشون بودی!!
- من؟؟؟؟؟؟ نه بو خدا خ اینا با عربا لجن خو دروغ میگن.................................خو باشه خو چرا میزنی خو خدا ندار نامرد خو دارم میام..............................
مردم هم دور ما رو گرفته بوذدن و به دزده نیگا نیگا میکردن. یکی تخمه میخورد اون یکی داشت داستان را با دروغ و هیجان قاطی میکرد و اون یکیم میگفت خو چیکار بدبختش داشتین خو او که در رفته بود میذاشتین بره خوبه حالا ببرنش تا صب بزننش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خو اگه دزده فارس بود هم ا ای کارا میکردین یا خودتون فرارش میدادین!!!!!
حسن لنگان لنگان با دستای اینطوری اینطوری و ژست یه قهرمان با فیگوری تو مایه های قیافه راکی تو فیلم راکی چهار بعد از کتک زدن رقیب دوپینگی روسی و همچنین لبخند زورکی جکی چان تو فیلم داستان پلیس 3 از در مدرسه بیرون اومد و نفس نفس زنان و دست ها به کمر کنار من ایستاد و .....
- پس تو کجا در رفتی؟
- از دیوار نتونستم بپرم از تو کوچه اومدم
یه خورده به خودش نیگا نیگا کرد و با تعجب گفت:........
- این شلوار کردی چیه پای منه ؟ این چاقو چیه ؟ ااااااااا چرا من دمپایی پام نیست...پسر تو نمیتونی به من بگی یه چیزی بکن پات؟؟؟؟
- والا خواستم بگم ولی..............
- خیلی خوب خیلی خوب دمپاییاتو بده بینم زود باش یالا ................
نیگایی به چاقوش میکنم و به چشای دریده اش و ........................میگم:
- باشه حسن تو برو این دمپاییا رو هم تو بپوش من پابرهنه میام.!!!!!!!
والسلام
|