قصه کوتاه
در و میبنده و میشینه تو تاکسی!
- خوب اقا یه خورده اونور تر بشین آدم که ولو نمیشه رو صندلی
- مبخشین.......... بفرمایین.حالا خوبه؟
جواب نمیده و یه خورده جا به جا میشه.زیر چش نیگاش میکنم خوشگله .بیشتر دقت میکنم.دستاشو که نیگا میکنم خنده ام میگیره.مثل اینکه خیلی هم به بهداشتش اهمیت نمیده موهای دستش یه خورده بلند شده و از زیر آستین مانتوش چشمک میزه.عطر گرونی زده که دماغمو نوازش میده.!!باید مایه دار باشه حالا کارش چیه؟خدا میدونه. بازم زیر چش نیگاش میکنم. مثل اینکه سنگینی نگاهمو حس میکنه. بر میگرده و یواشکی اخم میکنه و یه خورده خودشو جمع و جور میکنه.موبایلش زنگ میخوره.
- بعله؟سلام.
- ........
- قربون شما.امروز؟نه وقت ندارم شرمنده . تا دو سه روز دیگه وقتم پره. آخر هفته هم میرم کیش قرارمون میمونه واسه هفته آینده البته اگه شما تمایل داشته باشین!!
- .......................
- بذارین تقویممو نیگا کنم!!
تقویمشو باز میکنه. سرک میکشم که ببینم تو تقویمش چی نوشته. متوجه میشه و با اخم برگشو اونوری میگیره که نتونم نیگا کنم........
- میبخشین.یکشنبه آینده چطوره؟
- ..........
- بسیار خوب. آره شب میتونم بیام.نه مسئله ای نیست. یه نفرهستین؟
- ..................
- واسه هر ساعت دوازده هزار تومن.باشه .آره عزیز. قربان شما.خداحافظ

خنده ام میگیره. دو ریالیم میفته که طرف چی کاره است.خانوم تک پرون تشریف دارن. بدبختی رو میبینی .!!طرف این کاره است و اونوقت اینجوری قیافه میگیره شیطونه میگه سر حرف رو باز کنم .دوازده هزار تومن هم که پولی نیست.دختره نکبت . چه افاده ای میاد. تاکسی میایسته و یه مسافر دیگه رو سوار میکنه که طرف جلو میشینه.ماشین بازم راه میفته.خوب که بر اندازش میکنم میبینم. هیکل خوبی داره درسته که از روی مانتو چیزی پیدا نیست ولی خوب نشون میده که حسابی این کاره است. باید بجنبم. هر لحظه ممکنه پیاده شه اونوقت سر من هم بی کلاه میمونه..بذار ببینم چیکار کنم.؟؟؟؟؟؟؟؟ کارت ویزیتم رو بهش بدم؟نه خیلی بیخوده تازه شاید هم تلفن نزنه و بپره پس بذار ببینم ......... داشتم فک میکرم که بازم تلفنش زنگ خورد . نه نه نه ببخشید خودش گوشی شو از تو یه کیف پارچه ای در اورد و یه شماره گرفت.
- سلام.خواب بودی؟ای بابا ساعت از ده گذشته.مگه سر کار نمیری؟
- ................
- خوش به حالتون. دیگه از ما که یادی نمیکنی.نه بابا ماه رمضونه کارو بار ما هم کساده. اصلا خبری نیست انگاری تخمشو ملخ خورده.آره دیگه مردم تو ماه رمضون که از اون کارا نمیکنن.بعد افطار هم که سنگین میشن و میشینن ور دل بچه هاشون و خونه ها هم بعد افطاری شلوغ پولوقه و کسی تو فکر این کارا نیست.
- ...........................
- آره چند روز دیگه تموم میشه و دوباره زنگ خور موبایلم راه میفته.
ای بابا عجب بچه پر رویی بود .راس راس نشسته تو ماشین وسط سه تا مرد گنده داره بازار گرمی میکنه.زنیکه سلیطه خجالت هم نمیکشه.بذار گوشی رو بذاره خدمتش میرسم و سر حرف رو باز میکنم و هر جا پیاده شد باهاش پیاده میشم گور بابای کار و زندگی میرم دنبالش و کار رو تموم میکنم. اونم حرفاشو ادامه میده و:
- صندله رو بده برام بگیره. آره بابا از حسابت کم میکنم ما که هفته ای یه بار همدیگه رو میبینیم.
- .................
- راس میگی؟چند نفرین؟من بیشتر از سه نفر رو قبول نمیکنم ها.نه بابا از کت و کول میفتم. مگه من چقدر زور و جون دارم.تازه اگه روغن مالی هم داشته باشه که خیلی بیچاره میشم. یه دفه یه بابای چاق به پستم میخوره تا کارش تموم بشه من از حال میرم. زورم نمیرسه بخدا!!
- .............
- نه قربانت باشه.پس منتظر تلفنتم. خبر کفشها رو بهم بده.قربونت. خداحاقظ.
خوب حالا بهترین وقت بود همین الان باید سر حرفو باز کنم گور بابای راننده ماشین و اون بابایی که جلو نشسته فوقش پیاده ام میکنه دیگه.سرم رو که نمیبره.میام سر حرف رو باز کنم که بازم موبایل صاب مرده اش زنگ میخوره .
- سلام.
- .......
- بله خودم هستم.
- .......
- والا شما چه جورشو دوس دارین.
- ..............................
- بسیار خوب بگذارین دفترم رو باز کنم و بهتون بگم..نه اگه اونجوری بخواین شما باید تشریف بیارین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من برام فرقی نمیکنه. هر جوری شما راحتین.بله شما هم میتونین بیاین.راستی معرف شما کیه؟آهان بعله از مشتریام هستن.بعله .من در خدمتتون هستم.یه لحظه اجازه بدین.....
دفترشو باز میکنه و برگ میزنه برگ میزنه برگ میزنه و ....
- میبخشین .خوب ببینین خانوم.ماساژ با دستگاه رو باید تو باشگاه ما انجام بدین.بله خانوم هزینه اش هم ساعتی 5000 تومنه. ماساژدستی هم نرخش ساعتی 120000 تومنه.اگه بخواین روغن زیتون هم براتون بمالم دوهزار تومن بهش اضافه میشه.دیگه براتون بگم که خوب بعد از افطار یه خورده سنگین میشین و ماساژ رو بدنتون خوب جواب نمیده. ضمنا اگه شوهرتون هم منزل تشریف داشته باشن من نمیام.
- ......
- نه من اینجوریم معذب میشم
- ................
- خانم.درسته میدونم ماه رمضون همه بعد افطار تو خونه هاشون میمونن.خوب خانوم پس شما تشریف بیارین آره الان آدرس رو میدم خدمتتون..راس ساعت شش بعد از ظهر اونجا باشین بعله یادداشت بفرمایین.پاسداران.گلستان پنجم ..............طبقه دوم واحد پنج. موسسه خدمات زیبایی ......!!!!!!!!!!!!!
تلفن رو قطع میکنه و یه شماره میگیره و میگه:
- الو فرزانه جان.میبخشین باز مزاحم شم . اون صندل ها بود که الان گفتم..............
به راننده تاکسی میگم نیگردارین قربان من پیاده میشم.چقدر میشه؟
والسلام
|