رویای زندگی من
  
 همون رویای زندگی من با آدرس جدید
 
مرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
 

7gardoon.com

آرشیو
موضوع بندی
 
سه شنبه 28 فروردین ماه سال 1386
من

سی سال پیش:عزیزم اصلا دوست ندارم یه دوست خوب مکاتبه ای رو از دست بدم!!

بیست سال پیش:گلم اصلا خوشم نمیاد یه دوست خوب تلفنی رو از دست بدم!!

ده سال پیش:الهی قربونت برم من اصلا طاقتشو ندارم که یه دوست ایمیلی رو از دست بدم

پنج سال پیش:عسلم من اصلا خوشم نمیاد که یه دوست خوب چتی رو از دست بدم!!

زمان حال:اوه مای گاد! من طاقتشو ندارم که یه دوست خوب وبلاگی رو از دست بدم.!!

ده سال دیگه:هانی من اصلا دلم نمیخواد یه دوست خوب ........... رو از دست بذم!

بیست سال دیگه بیبی....................................

 

صد یاشاید هم دویست سال دیگه نسل های بعد از ما با خوندن درد دلها و عقایدمون و مرور نوشته های تک تکمون راجع به نسلمون نتیجه گیری میکنن همونطوری که در حال حاضر این  ما هستیم که میشینیم  و با ورق زدن با قیمونده آثار نسل های گذشته هامون به سادگی راجع بهشون به قضاوت میشینیم و زندگیشونو مرور میکنیم.خوبیهاشون رو کم رنگ میکنیم و بدیهاشونو تو پیشونیشون میکوبیم و راجع به کارها و زندگیشون صحبت میکنیم.

اما جالبه که بدونین که ما اولین نسلی  هستیم که  با نوشتن و مکتوب کردن  عقایدمون تصویر روشنی رو از سیستم و نوع زندگی شخصیمون در اختیار نسل های بعدی  قرار میدیم تا اونها رو بخونن و راجع به ما براحتی نتیجه گیری کنن حالا سئوال اینه که:

دویست سال دیگه محقق و دانشجویی که برای کامل کردن تز دکترای خودش در مورد تاریخ دویست سال گذشته وب لاگ ما ها رو کلیک میکنه و اونها رو برای تصمیم گیری میخونه و ورق میزنه نسل ما رو چه جوری توصیف میکنه واز نوشته هامون چه برداشتی میکنه؟

صد سال و دویست سال دیگه ماها نیستیم و نوشته هامون به عنوان تنها یادگاری و بازمونده  مون برای نسل های آینده تنها و بی کس تو چهار چوب قالب وبلاگهای تنگ و تاریکمون  بدون کوچک ترین امیدی برای بروز شدن دوباره بدست خالقشون (یعنی نویسندگان وبلاگها)و بدون کمترین انتظاری برای پاسخ دادن به حرفهای تایید نشده  خوانندگان وفادار و علاقمندشون که مسلما سالهست که به زیر خاک رفتن و اسمی هم ازشون نمونده چشم انتظار و دلخوش به اون تنها خوانندگانی هستند که هر چند سال یکبار اونهم برای تحقیق و تنوع بهشون سر میزنن و اونها رو از تنهایی و بی کسی که بعد از رفتن ما بهش دچارشدن در میارن و بعد از خوندن نوشته های تنها و غمگینمون لبخندی از سر بی خیالی میزنن و میرن تا کو که دوباره کسی بیاد و......................

 

 

شمارش معکوسی که از نه ماه قبل از بدنیا اومدنم آغاز شده لحظه به لحظه به پایان خودش نزدیک و نزدیک تر میشه و با هیچ دلیل و  استدلال و منطقی نمیتونم اونو متوقف کنم و ازش بخوام که برای خاطر من هم که شده سرعتش رو کمتر و کمتر کنه اما این که شمارش معکوس من کی به انتها میرسه و تاریکی و شروع دوباره من کی اغاز میشه چیزیه که هر چی بهش فکر میکنم .............................................

دلم برای نوشته هام که بعد از رفتنم این همه تنها و بی کس تا ابد تو چهار چوب وبلاگ تنگ و تاریکم چشم انتظار و بی خبر به بازگشت دوباره من میمونن بد جوری تنگ میشه

دلم برای وبلاگم که ...........................

دلم برای خواننده هایی که .............................

 من غمگینم.

 


 
یکشنبه 26 فروردین ماه سال 1386
تاکسی

قصه کوتاه

در و میبنده و میشینه تو تاکسی!

-          خوب اقا یه خورده اونور تر بشین آدم که ولو نمیشه رو صندلی

-          مبخشین.......... بفرمایین.حالا خوبه؟

جواب نمیده و یه خورده جا به جا میشه.زیر چش نیگاش میکنم خوشگله .بیشتر دقت میکنم.دستاشو که نیگا میکنم خنده ام میگیره.مثل اینکه خیلی هم به بهداشتش اهمیت نمیده موهای دستش یه خورده بلند شده و از زیر آستین مانتوش چشمک میزه.عطر گرونی زده که دماغمو نوازش میده.!!باید مایه دار باشه حالا کارش چیه؟خدا میدونه. بازم زیر چش نیگاش میکنم. مثل اینکه سنگینی نگاهمو حس میکنه. بر میگرده و یواشکی اخم میکنه و یه خورده خودشو جمع و جور میکنه.موبایلش زنگ میخوره.

-          بعله؟سلام.

-          ........

-     قربون شما.امروز؟نه وقت ندارم شرمنده . تا دو سه روز دیگه وقتم پره. آخر هفته هم میرم کیش قرارمون میمونه واسه هفته آینده البته اگه شما تمایل داشته باشین!!

-          .......................

-          بذارین تقویممو نیگا کنم!!

تقویمشو باز میکنه. سرک میکشم که ببینم تو تقویمش چی نوشته. متوجه میشه و با اخم برگشو اونوری میگیره که نتونم نیگا کنم........

-          میبخشین.یکشنبه آینده چطوره؟

-          ..........

-          بسیار خوب. آره شب میتونم بیام.نه مسئله ای نیست. یه نفرهستین؟

-          ..................

-          واسه هر ساعت دوازده هزار تومن.باشه .آره عزیز. قربان شما.خداحافظ

 

                                         Image hosted by allyoucanupload.com

 

 

خنده ام میگیره. دو ریالیم میفته که طرف چی کاره است.خانوم تک پرون تشریف دارن. بدبختی رو میبینی .!!طرف این کاره است و اونوقت اینجوری قیافه میگیره شیطونه میگه سر حرف رو باز کنم .دوازده هزار تومن هم که پولی نیست.دختره نکبت . چه افاده ای میاد. تاکسی میایسته و یه مسافر دیگه رو سوار میکنه که طرف جلو میشینه.ماشین بازم راه میفته.خوب که بر اندازش میکنم میبینم. هیکل خوبی داره درسته که از روی مانتو چیزی پیدا نیست ولی خوب نشون میده که حسابی این کاره است. باید بجنبم. هر لحظه ممکنه پیاده شه اونوقت سر من هم بی کلاه میمونه..بذار ببینم چیکار کنم.؟؟؟؟؟؟؟؟ کارت ویزیتم رو بهش بدم؟نه خیلی بیخوده تازه شاید هم تلفن نزنه و بپره پس بذار ببینم ......... داشتم فک میکرم که بازم تلفنش زنگ خورد . نه نه نه ببخشید خودش گوشی شو از تو یه کیف پارچه ای در اورد و یه شماره گرفت.

-          سلام.خواب بودی؟ای بابا ساعت از ده گذشته.مگه سر کار نمیری؟

-          ................

-     خوش به حالتون. دیگه از ما که یادی نمیکنی.نه بابا ماه رمضونه کارو بار ما هم کساده. اصلا خبری نیست انگاری تخمشو ملخ خورده.آره دیگه مردم تو ماه رمضون که از اون کارا نمیکنن.بعد افطار هم که سنگین میشن و میشینن ور دل بچه هاشون و خونه ها هم بعد افطاری شلوغ پولوقه و کسی تو فکر این کارا نیست.

-          ...........................

-          آره چند روز دیگه تموم میشه و دوباره زنگ خور موبایلم راه میفته.

ای بابا عجب بچه پر رویی بود .راس راس نشسته تو ماشین وسط سه تا مرد گنده داره بازار گرمی میکنه.زنیکه سلیطه خجالت هم نمیکشه.بذار گوشی رو بذاره خدمتش میرسم و سر حرف رو باز میکنم و هر جا پیاده شد باهاش پیاده میشم گور بابای کار و زندگی میرم دنبالش و کار رو تموم میکنم. اونم حرفاشو ادامه میده  و:

-          صندله  رو بده برام بگیره. آره بابا از حسابت کم میکنم ما که هفته ای یه بار همدیگه رو میبینیم.

-          .................

-     راس میگی؟چند نفرین؟من بیشتر از سه نفر رو قبول نمیکنم ها.نه بابا از کت و کول میفتم. مگه من چقدر زور و جون دارم.تازه اگه روغن مالی هم داشته باشه که خیلی بیچاره میشم. یه دفه یه بابای چاق به پستم میخوره تا کارش تموم بشه من از حال میرم. زورم نمیرسه بخدا!!

-          .............

-          نه قربانت باشه.پس منتظر تلفنتم. خبر کفشها رو بهم بده.قربونت. خداحاقظ.

خوب حالا بهترین وقت بود همین الان باید سر حرفو باز کنم گور بابای راننده ماشین و اون بابایی که جلو نشسته فوقش پیاده ام میکنه دیگه.سرم رو که نمیبره.میام سر حرف رو باز کنم که بازم موبایل صاب مرده اش زنگ میخوره .

-          سلام.

-          .......

-          بله خودم هستم.

-          .......

-          والا شما چه جورشو دوس دارین.

-          ..............................

-     بسیار خوب بگذارین دفترم رو باز کنم و بهتون بگم..نه اگه اونجوری بخواین شما باید تشریف بیارین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من برام فرقی نمیکنه. هر جوری شما راحتین.بله شما هم میتونین بیاین.راستی معرف شما کیه؟آهان بعله از مشتریام هستن.بعله .من در خدمتتون هستم.یه لحظه اجازه بدین.....

دفترشو باز میکنه و برگ میزنه برگ میزنه برگ میزنه و ....

-     میبخشین .خوب ببینین خانوم.ماساژ با دستگاه رو باید تو باشگاه ما انجام بدین.بله خانوم هزینه اش هم ساعتی 5000 تومنه. ماساژدستی هم نرخش ساعتی 120000 تومنه.اگه بخواین روغن زیتون هم براتون بمالم دوهزار تومن بهش اضافه میشه.دیگه براتون بگم که خوب بعد از افطار یه خورده سنگین میشین و ماساژ رو بدنتون خوب جواب نمیده. ضمنا اگه شوهرتون هم منزل تشریف داشته باشن من نمیام.

-          ......

-          نه من اینجوریم معذب میشم

-          ................

-     خانم.درسته میدونم ماه رمضون همه بعد افطار تو خونه هاشون میمونن.خوب خانوم پس شما تشریف بیارین آره الان آدرس رو میدم خدمتتون..راس ساعت شش بعد از ظهر اونجا باشین بعله یادداشت بفرمایین.پاسداران.گلستان پنجم ..............طبقه دوم واحد پنج. موسسه خدمات زیبایی ......!!!!!!!!!!!!!

تلفن رو قطع میکنه و یه شماره میگیره و میگه:

-          الو فرزانه جان.میبخشین باز مزاحم شم . اون صندل ها بود که الان گفتم..............

 

به راننده تاکسی میگم نیگردارین قربان من پیاده میشم.چقدر میشه؟

 

والسلام

 

 

 


 
جمعه 24 فروردین ماه سال 1386
من و اسباب کشی

سلام دوستان

 

چند تایی از دوستان که از استانهای مختلف مثل خوزستان مرکزی لرستان اصفهان و فارس لطف میکنن و وبلاگ من رو مطالعه میکنن برای من پیغام گذاشتن که خوشبختانه یا بدبختانه وبلاگ من در اون استانها قیلتر شده و غیر قابل دسترسیه .!!!
نمیدونم چرا و برای چی ولی خوب خوشم نیومد.من نه سیاسی نویسم نه طنز نویس و نه مبتذل نویس. من خاطراتم رو مینویسم وگاهی اوقات برای خودم قصه میگم.اگه قصه های شخصی کسی رو هم نشه ...........

ولش کن.

 

وب لاگ من از امروز به اینجا منتقل شده و در حال اسباب کشی هستم.اسباب کشی چیز خوبی نیست. وبلاگ قبلی مو دوس داشتم. به خاطر همه دوستای خوبی که بهشون عادت کرده بودم و مدام به من  سر میزدن.اسم نمیبرم شاید کسی خوشش نیاد ولی خیلیا بودن که با حرفا و نظراتشون نوشتن من رو بهتر کردن و حالیم کردن که بابا میتونی بنویسی !!فردا دو تا پست رو اینجا میگذارم یکی پست قبلی که فیلتر شد و برای بعضیا غیر قابل دسترسیه و یه پست جدید.امیدوارم خوشتون بیاد. مانی.

آدرس وبلاگ قبلی من:

www.royayezendegiyeman.blogsky.com

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 12251


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من .......................! نمیدونم ولی فکر میکنم نوشته های هر کسی آیینه تمام نمای اون آدمه و بهتر از هر شرح و گفتاری میتونه اون آدمو نشون بده.
شناسنامه کامل من...